خرید بک لینک
یوسف می دانست که همه ی در ها بسته است اما به طرف همه ی آنان دوید

پس تو هم در اوج نا امیدی به طرف همه ی در هابرو

چون

خدای ما و یوسف یکیست

برچسب: خدای ماسنگ و چوب شد نیامدی,خدای ما دوباره سنگ وچوب شد نیامدی,خداي ما دوباره سنگ وچوب شد,خدای ما دوباره سنگ و چوب, نویسنده: نگار رادمنش تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 4:02

درویشی از کنار باغ کریم خان می گذشت و به کریم خان اشاره کرد کرسم خان درویش را نزد خود خواست و از او دلیل اشاره هایش را خواست درویش گفت من کریمم تو هم کریمی خدا هم کریم است. کریم خان که درحال قلیان کشیدن بود پرسید:چه می خواهی؟ گفت:قلیانت را! کریم خان هم قلیانش را داد. درویش هم چند روزبعد قلیان را در بازار شهر فروخت.و از خواست خداقلیان را به شخصی فروخت که می خواست نزد کریم خان برود و از او دیدن کند. فردای ان روز درویش برای تشکر نزد کریم خان رفت و قلیان را پیش او دید و گفت:نه من کریمم نه تو تنها خدا کریم است که قلیان را نزد تو برگردانده است.

برچسب: کریم باقری,کریم خان زند,کریم سنجابی,کریم بنزما,کریم تو مسلمون نیستی,کریمی مراغه ای,کریمی,کریمی قدوسی,کریمه,کریم دستمالچی, نویسنده: نگار رادمنش تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 4:02

میدونی چرا وقتی بزرگ تر می شی به جای مداد با خودکار می نویسی؟

برای اینکه یاد بگیری خیلی از اشتباهات زندگی پاک یا جبران شدنی نیستن

فقط میشه قایمشون کرد و روشونو پوشوند ولی بازم معلومه که یه اشتباهی کردی

برچسب: فایلهای پاک نشدنی,حذف فایلهای پاک نشدنی,حذف فایل پاک نشدنی,ایجاد فایل پاک نشدنی, نویسنده: نگار رادمنش تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 4:02

مردی در تنهایی ساعت ها مشغول کتاب خواندن بود که یکی از دوستانش امد و در کنارش نشست و گفت:دوست من چرا در تنهایی ساعت هاست که نشسته ای و به پیش دیگران نمی ایی؟

مرد گفت:ااکنون که تو پیشم امدی و مزاحم مطلعه ام شدی من تنها شدم!!!!!

نظر بدهید

برچسب: تنهایی در شلوغی,عکس تنهایی در شلوغی,تنهایی در اوج شلوغی,تنهایی را فقط در شلوغی, نویسنده: نگار رادمنش تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 4:02

صفحه بندی